تبليغاتX
دنیای زیبای روان

دنیای زیبای روان

............

مشکل ما این نیست که بسیاری از جیز ها را نمی دانیم

مشکل ما این است که به چیز هایی هم  که می دانیم عمل نمی کنیم

اگر به چیز هایی که می دانیم عمل کنیم

آنهایی را هم که نمی دانیم خواهیم آموخت.                             " سید جمال الدین اسد آبادی"

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:38  توسط بشراموسوی   | 

روانشناسی رقص

رقص یکی از قدیمی ترین شیوه های بیان احساسات آدمی است که هنوز هم جای خاصی را در زندگی انسان دارد. رقص در زمان های گذشته نیز در میان اقوام مختلف و در مناطق گوناگون ایران و جهان به عنوان روش درمانی مورد استفاده قرارمی گرفته و بنا بر شواهد باقی مانده، آگاهی زیادی در مورد قدرت جادویی آن وجود داشته است.

 استفاده از شیوه رقص درمانی، به معنی امروزین آن، از سال های چهل میلادی در آمریکا رایج شده است. در این روش از هنر رقص و پایه آن یعنی حرکت، برای کمک به استقرار تعادل در وضعیت روحی و جسمی فرد و ایجاد اعتماد به نفس در وی بهره جویی می شود.
امروزه با توجه به شرایط و محدودیت های فراوان خانوادگی و اجتماعی که بویژه در مورد دختران و زنان جوان وجود دارد، تعداد کسانی که از بیماری های روحی و روانی و بخصوص افسردگی رنج می برند بطور مرتب افزایش می یابد. شیوه های مختلفی برای مقابله با این بیماری ها وجود دارد که رقص درمانی یکی از آنهاست.
از اواخر سال های هشتاد استفاده از امکان درمانی رقص در آلمان مرسوم شد و در ۱۹۹۵ میلادی اتحادیه رقص درمانی آلمان تأسیس گردید که کار خود را بر مبنای فلسفه وحدت انسان با جسم خودپایه ریزی کرده است. در آلمان امروزه درمانگران از طریق رقص با گروه های مختلف سنی از کودکان گرفته تا بزرگسالان و افراد مسن، و در موارد گوناگون، برای نمونه در درمان مبتلایان به اعتیاد و یا بیماران مختلف روحی، این روش را بکار می گیرند.

در همین ارتباط گفتگویی داشته ایم با خانم بهار نادری که تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی به پایان رسانده و پس از کسب تجارب گوناگون در زمینه هایاجتماعی و امور زنان و گذراندن دوره های درمان از طریق حرکت و ریتم و بهره گیری ازروش رقص درمانی، به کار در شهر کلن آلمان مشغول است:
▪ خانم نادری، عبارت رقص درمانی که این روزها درباره آن زیاد گفتگو می شود، اصولا به چه معناست؟
ـ رقص درمانی، یعنی درمان از طریق رقص و حرکت، که ترجمه ی Tanztherapie است، یعنی رقص، اما نه به آن معنا که یک طراحی رقص وجود داشته باشد، بلکه هر حرکتی که با ریتم انجام بشود، در این مجموعه می گنجد. یعنی کسی ممکن است فقط نشسته باشد و با پایش روی زمین ریتم بگیرد یا صحبت کند و چشمهایش را بهم زند، همه این نوع حرکات با ریتم دراین مجموعه می گنجند. یعنی همه ی این حرکات معنی دارند و به همین دلیل رقصنده هایی که اوایل قرن گذشته رقص هایی را بوجود آوردند که خارج از ساختار رقص های کلاسیک مثل باله و رقص های فولکلور بودند، و بر روی صحنه رقص هایی نشان دادند که فقط حرکتی را بازتاب می داد که در آن گفتار در واقع درون رقصنده بود و بیشتر به تئاتر شباهت داشت، از آنجا دریافتند که می شود از طریق حرکات و منتقل کردن احساسات و اتفاقهایی که در درون انسان می افتد به بیرون، یک طریقه ی درمان پیدا کرد.

رقص درمانی البته سنت بسیار قدیمی دارد، در میان اقوام پیشین، مردمی که خیلی طبیعی زندگی می کردند، مثلا رقص «زار» در ایران و یا رقص هایی که هنوز در میان برخی قبایل آفریقایی وجود دارند. این سنت همیشه وجود داشته که از طریق حرکت و ریتم می شود درمان کرد. همانطور که می دانید زمانی که یکنفر از لحاظ روحی یا جسمی مشکلی پیدا می کند، حرکات و میمیک چهره اش تغییر می کند. بنابراین سلامتی با حرکات و فرم بدن و ریتمی که ما در آن زندگی می کنیم در ارتباط بسیار مستقیم است.

▪ رقص درمانی بشکل فردی انجام می گیرد و یا به صورت گروهی؟
ـ این موضوع به عوامل زیادی بستگی دارد. یعنی شاید افراد خانواده ای به یک درمانگر مراجعه کنند و مشکلی داشته باشند که درمانگر با آن ها بصورت جمعی کار می کند، در واقع در یک گروه. یا اینکه افراد متفاوتی هستند که مشکل مشترکی دارند، آنها می توانند در یک گروه رقص درمانی بشوند. ولی ممکن است کسی هم باشد که بخواهد به شکل انفرادی معالجه شود. می توان در مجموع گفت استفاده از روش رقص درمانی مانند انواع روشهای درمانی دیگر، هم بصورت جمعی و هم بصورت فردی امکان پذیر است.

▪ خانم نادری، می شود گفت که رقص درمانی برای گروه خاصی موثر است؟
ـ برای هیچ گروه خاصی نیست، یعنی می توان واقعا در تمام موارد از این روش استفاده کرد. البته در موارد خیلی جدی بیماری های روانی که بیمار تحت درمان دارویی ست، باید این نوع از معالجه را در تکمیل معالجه ای که بیمار تحت درمان آن است بکار گرفت. یعنی این نوع درمان فقط می تواند بصورت تکمیلی کمک هایی بکند. در موارد دیگر شرایط فرق می کند، یعنی وقتی که فرد مراجعه کننده به آنصورت اختلالات روانی ندارد که تحت درمان دارویی باشد، او با هر مشکلی می تواند از شیوه رقص درمانی برای معالجه اش مدد جوید. برای نمونه فردی که به افسردگی دچار است.

البته افسردگی هم در یک حالتش بیماری ست که درمان آن در بخش روانپزشکی، به اصطلاح دارو ـ درمانی امکان پذیر است. ولی نوعی از آن وجود دارد که خیلی ها در زندگی روزمره می توانند گرفتارش شوند. در هر صورت کسانی که در موارد گفته شده مشکلی دارند، می توانند به درمانگر مراجعه بکنند. رقص درمان ها هم البته بخاطر اینکه بتوانند محدوده کارشان را مشخص کرده و بطور تخصصی کار کنند، هر کدام در حیطه معینی عمل می کنند. فرض کنید کسی که بیشتر با بچه ها و نوجوانان کار می کند و در زمینه درمان آنان تجربه کسب کرده، دیگری در بیمارستانهای روانی تخصص اش را گرفته و او باز با بخش بیمارهای دیگر سروکار پیدا می کند و همینطور به نسبت زیر مجموعه هایی که در مسایل روانی وجود دارد، درمانگر هم حوزه کار خودش را تعیین کرده و در آن تجربه کسب می کند.

▪ بسیاری از دختران جوان بدلایل گوناگون از جمله بخاطر کمبود امکانات و فشارها و محدودیت های خانوادگی و اجتماعی و ندیدن دورنمای معینی برایآینده ی شان و غیره دچار شکل های مختلف افسردگی شده اند. آیا حرکت و رقص می تواندکمکی برای محدود کردن عوارض این بیماری باشد؟
ـ اصلا رقص درمانی در واقع برمی گردد به اولین حرکاتی که در انسان بوجود آمده، یعنی از شکل گرفتن سلول تا تکامل جنین و تولد و حرکات اولیه ی نوزاد، همه ی اینها یعنی جریان یک انرژی در طبیعت. حرکات روزمره ی ما هم از این جدا نیست، یعنی فرض کنید قلب حرکات و ریتم خاصی باید انجام بدهد، این حرکات اگر منظم باشند شما احساس خوبی دارید و اگر منظم نباشند، آن را حس می کنید و به یک پزشک مراجعه می کنید. حالات روحی هم بی ارتباط با این جریان انرژی نیستند. در جایی که از انرژی درون جسم استفاده ی درستی نشود، مشکل ایجاد می شود.

برای نمونه فرض کنید دهقانی که در مزرعه کار می کند و مرتب در فعالیت است. یعنی با طلوع آفتاب بیدار می شود و با غروب آفتاب به منزلش برمی گردد و زندگیش ریتم خاصی را دارد و تمام ارگانهای بدنش هم با این ریتم در ارتباط است و روحیه اش هم در ارتباط با همان ریتمی است که خواب و نظم غذا خوردنش ونظم حرکاتش در کار دارند. حالا فرض کنید انسانی که اینهمه انرژی دارد و این انرژی باید در گردش باشد، بشکلی محدودیت برایش ایجاد شود. مثلا کودکی که اجازه ی بازی ندارد، یا اجازه ی هر نوع بازی را ندارد، مثلا نمی گذارند بدود یا جایی برای دویدن ندارد و یا فرض کنید اصلا از او نمی خواهند که آن انرژیی را که دارد در جریان بیندازد. این انرژی در بدن محدود شده و در آنجا ایجاد سد می کند. مسلم است که این سد در روحیه نیز تاثیر می گذارد. زمانی که از طریقی این سدها را برداریم، فرض کنیم از طریق حرکات خاصی یا آموزش موسیقی، و جریان این انرژی را دوباره تحریک کنیم، در آن شخص احساس زندگی ایجاد می شود و باعث می شود این احساس در کار روزمره اش، در درسش، در زندگی اش با افراد دیگر، با محیط اطرافش نقش بازی کند و کیفیت زندگی اش را بالاتر ببرد.

▪ یعنی می توانیم بگوییم که رقص و یا کلا حرکت جسمی به دلیل به جریان انداختن این انرژی، باعث علاقمندی به زندگی می شود؟
ـ صددرصد، برای اینکه زندگی یعنی حرکت و این حرکت باید در مسیری باشد که ذهن من، بدن من، اندازه ی بدن، فعالیت مغز من آنرا در خواست و طلب می کند. در حالیکه اینها ارتباط شان با یکدیگر قطع شود، یعنی اگر آن فعالیتی که فرضا از بدن من برمی آید انجام ندهم، مثلا اگر فرض کنیم یک آدم سالم تمام روز پای کامپیوتر بنشیند، همین نشستن پای کامپیوتر و یک جنبه ای نوع حرکت، یعنی در حالی که انسان فقط نگاهش و دستهایش کار می کنند و تمام بدنش بی حرکت است، هم در روح و هم در جسم ایجاد اختلال می کند. برعکس آن، یعنی وقتی انجام حرکات به بدن نیرومند و سالم برگردد، آنوقت این حرکات می توانند فرد را به زندگی علاقمند کنند ، نشاط به او بدهند و به انجام کارهای مختلف وادارش کنند، کمااینکه دیگر او نتواند در روز هشت یا نه ساعت را فقط روی صندلی بسربرد.

▪ خانم نادری،‌ شما توصیه می کنید یک زن یا یک دختر جوان در گروه این حرکات را انجام دهد یا می تواند بطور انفرادی در خانه هم با موسیقی شروعبه رقصیدن کند؟
ـ البته رقص درمانی احتیاج به یک مربی دارد، یعنی کسی که به او درمانگر و هدایت کننده ی آن حرکات می گویند. من به این سوال دو جواب می دهم. یکی اینکه رقص در هرصورت خوب است. فرض کنید شما صبح که از خواب بیدار می شوید، نواری بگذارید و شروع کنید به رقصیدن. اصلا خود این عمل در همان روز، در تمام طول ساعات روزتان کلی نشاط می آورد. ولی اگر شما بخواهید به مشکل خاصی بپردازید، مثلا شما از افسردگی اسم بردید، در اینموارد حتما نیاز به یک هدایت کننده وجود دارد. بخاطر اینکه کسی که افسرده است اگر شما صدتا نوار خیلی زیبا هم برایش پخش کنید و موسیقی خیلی عالی ای هم برایش اجرا کنید، ممکن است تاثیر کمی روی او بگذارد، ولی نمی تواند آن اتفاقی را که در درونش می افتد، به بیرون منتقل کند.
این جنبه ای است که رقص درمانی خیلی روی آن تاکید دارد، یعنی اینکه شما این احساس را از درون به بیرون منتقل کنید، یعنی ارتباط با بیرون را دوباره برقرار کنید. برقرار کردن این ارتباط با بیرون از یک آدم افسرده خودبخود برنمی آید. درمانگر در واقع باید خیلی با احساس همدلی با کسی که حرکات و ریتم بدنش به دلایلی محدود شده و به بیرون منتقل نمی شود، برخورد کند. اگر دیده باشید افرادی که افسردگی دارند خیلی بی حرکت می شوند و حتا در موارد شدید آن افسردگی می تواند انسان را نیمه فلج کند. انسان افسرده میمیک صورتش به کلی تغییر می کند و تبدیل به نوعی ماسک می شود.‌ شما نمی توانید با موسیقی خاصی یکمرتبه این شخص را به فعالیت وادارید. این شخص باید به مرور زمان از درون حرکت را حس کند، خودش را لمس کند و خودش را احساس کند و این یک پروسه ی طولانی مدت است.

       منبع:سایت آفتاب                   

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:45  توسط بشراموسوی   | 

بازی خود شناسی

یک شرکت بزرگ برای استخدام یک نفر تصمیم گرفت یک تست شخصیت
از متقاضیان به عمل آورد بدین شرح:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید
 از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند .
یک پیرزن که در حال مرگ است
یک پزشک که قبلا جان شمارا نجات داده است
و یک خانم یا آقا که در رویاهای تان خیال ازدواج با او  رادارید.
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید.
کدام یک را انتخاب خواهید کرد؟
دلیل خود را شرح دهید.

قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد
     _پیرزن در حال مرگ است شما ابتدا باید او را نجات دهید
هر چند او خیلی پیر است وبه هر حال خواهد مرد .    
_شما باید پزشک را سوار کنید زیرا قبلا جان شما را نجات داده
واین فرصتی است که می توانید جبران کنید اما شاید هم  بتوانید بعدا جبران کنید     
_شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید
ممکن است هرگز قادر نباشید مانند او را  پیدا کنید.  

 از بین 200 نفری که در این آزمون شرکت کردند شخصی که استخدام شد
دلیلی بر پاسخ خود نداد.


اونوشته بود:  "سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن رابه بیمارستان برساند
وخودم همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می مانیم "

                                                                                   

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:21  توسط بشراموسوی   | 

اگر می خواهید آرامش ذهنی بیشتری داشته باشد

بر روی هر واقعه ای بر چسب خوب و بد نزنید.

                                                                            "  آندرومیتوس"

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 15:58  توسط بشراموسوی   | 

مهارت های زندگی(1)

مدتهاست که روانشناسان به ارزش شوخ طبعی به عنوان نوعی مهارت مقابله ای پی برده اند .
فروید شوخ طبعی را بهترین مکانیسم دفاعی می داند .از نظر فروید "شوخ طبعی یک استعداد استثنایی ونادر" است که به ما اجازه می دهد در مواجهه باتنش به خودمان بگوییم "نگاه کن این است معنی دنیایی که ظاهرا خطر ناک نامیده می شود مثل بازی بچه هاست که خیلی خنده دار است ."
پژوهشگران با بررسی پژوهشهای انجام شده در زمینه شوخ طبعی وسلامتی نتایج زیر را درباره ارزش شوخ طبعی به عنوان نوعی مهارت مقابله ای بیان کرده اند:
1)افرادی که از شوخ طبعی خوبی برخوردارند در مقایسه با افرادی که شوخ طبع نیستند احتمالا در هنگام مواجهه شدن با تجربیات تنش زا کمتر با خلق منفی واکنش نشان می دهند . شوخ طبعی به خصوص زمانی که افراد با روی داد منفی مواجهه می شوند مفید است زیرا انها به مشکل  با شوخ طبعی می نگرند وبدین ترتیب با احساس نارضایتی مقابله می کنند .با این حال شوخ طبعی الزاما اضطراب شخص را هنگام مواجهه با رویداد های تهدید کننده کا هش نمی دهد. 
 
       2) شوخ طبعی روش موثری برای مقابله با عواطف منفی از قبیل خشم غمگینی وافسردگی است افراد شوخ طبع احتمالا نسبت به هیجانات منفی موضع فعالتری دارند وسعی می کنند بر انها غلبه کنند.شوخ طبعی به ما اجازه می دهد تا ناملا یمات را از پیش روی خود برداریم. افرادی که فاقد شوخ طبعی اند احتمالا منفعل می شوند وعواطف منفی بر انها مسلط می شود.
  
3)افراد شوخ طبع شانس بیشتری برای داشتن جسمی سالم دارند.مطالعات نشان می دهد که شوخ طبعی با عملکرد مثبت دستگاه ایمنی وعلایم تنشهای فیزیو لوژیکی کمتر ارتباط دارد.
شوخ طبعی از چند طریق به ما کمک می کند تا با تنش مقابله کنیم
اول اینکه شوخ طبعی احساس خود کار امدی ما را بالا می برد. بدین ترتیب به جای اینکه با ترس یا دستپاچگی به رو یدادهای تنش زا واکنش نشان دهیم می توانیم با استفاده از حس شوخ طبعی به آسانی وبدون ناراحتی با آن رویداد مقابله کنیم وآنها را به عنوان چالش تلقی کنیم .
دوم اینکه شوخ طبعی کمک می کند تا از ان مشکل فاصله بگیریم ودر عوض برای یافتن راه حلهای دیگر فرصتی بیابیم.
فایده سوم شوخ طبعی این است که مردم بیشتر مایلند در کنار افراد شاد وسرحال باشند واز انها حمایت کنند.نوعی شوخ طبعی که به نظر سالم تر می اید خوش طبعی ملایم ومعطوف به خود است.این شوخ طبعی همان طور که در قبل ذکر شدموجب می شود که شخص خود را خیلی جدی نگیرد این نوع سالم شوخ طبعی با شوخی ناسالمی که توام با تمسخر وخصومت است مغایرت دارد.
این چهار نکته را در مورد ارزش شوخ طبعی به عنوان نوعی مهارت مقابله ای در نظر داشته باشید:
اول اینکه همانطور که ویکتور فرانکل توضیح داده است شوخ نوعی تناقص است شما نمی توانید در یک زمان هم واقعا غمگین باشید وهم بخندید.
دوم اینکه شوخی ویژگی منحصر به فردانسان است که از طریق جدا کردن افراد از دردها وناراحتیهایشان موجب نوعی احساس انتخاب وکنترل در انها می شود.
سوم اینکه شوخ طبعی به ما یاداوری می کند تا مسئله را ازجنبه های مختلف بررسی کنیم وسرانجام شوخ طبعی نوعی تایید خویشتن است وقتی به خود می خندیم یعنی به خود میگوییم :

"من خودم را دوست دارم وخود را به عنوان شخصی جایز الخطا می پذیرم."           

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 21:37  توسط بشراموسوی   | 

سخن بزرگان

 فراموش نکن... خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد

ولی آن را داخل لانه اش نمی اندازد.

 

در اوج رنجها چنین بگویید... پروردگارا !می دانم که گره از کارم باز می کنی
تو را شکر می گویم.

 

دقت کن...وقتی با یک انگشت به سوی کسی اشاره می کنید و او را مورد انتقاد قرار می دهید
سه انگشت دیگر به سوی خودتان است !

 

از خاطر مبر ...گاهی می توان فرسنگ ها فاصله را با یک شاخه گل از میان برد.

 

انسانهای بزرگ دو دل دارند.......

دلی که درد می کشد و پنهان است.

و دلی که می خندد و آشکار است.

 

به خاطر بسپار ....هر آنچه که زیباست همیشه خوب نیست
اما هر آنچه که خوب است همیشه زیباست.

 

این فرمول را به خاطر بسپار...نه بار زمین بخور ده بار برخیز.

 

در ذهن خود یادداشت کنید...نگرانی هرگز از غصه ی فردا چیزی نمی کاهد.
بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد.

 

به خاطر بسپار ...علت جرات نداشتن ما دشواری امور نیست.

چون جرات نداریم امور دشوار می نمایند.

 

و ...مرگ مسئله یی نیست ....اگر به درستی زندگی کرده باشی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:18  توسط بشراموسوی   | 

تقویم خدا

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که اصلا زندگی نکرده است .
 تقویمش  پرشده وتنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود .
پریشان  شد وآشفته وعصبانی نزد خداوند رفت تا روز های بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد وبد بیراه گفت خدا سکوت کرد ..
اسمان وزمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد جیغ زد وجار جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد .
به پروپای فرشته وانسان پیچید خدا سکوت کرد کفر گفت وسجاده را دور انداخت خدا سکوت کرد .
دلش گرفت وگریست وبه سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست .
وگفت :عزیزم یک  روز دیگر هم رفت .
تمام روز را به بد بیراه گفتن وجار وجنجال راه انداختن از دست دادی .
تنهایک روز دیگر باقیست بیا ولااقل این یک روز را زندگی کن .
لابه لای هق هق گریه  اش گفت:اما با یک روز ... با یک روز چه می توان کرد ...
خدا گفت :"ان کس که یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است ان که امروزش  را در نیابد هزار سال هم به کارش نمی اید ".
و انگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت وگفت :"حالا برو زندگی کن."
او مات ومبهوت به زندگی که در گودی دستانش می درخشید نگاه کرد .
اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد .
قدری ایستاد بعد با خودش گفت:"وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد.
بگذار این مشت زندگی را نیز مصرف کنم ."
ان وقت شروع به دویدن کرد.
زندگی را به سر ورویش پاشید.
زندگی را نوشید.
زندگی بویید.
وچنان به وجد امد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند
می تواند پا روی خورشید بگذارد .می تواند ...
او در ان یک روز اسمان خراشی بنا نکرد.
زمینی را مالک نشد.
مقامی را بدست نیاورد .
اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید .
روی چمن خوابید .
کفش دوزکی را تماشا کرد.
سرش را بالا گرفت وابرها را دید
و به ان هایی که او را نمی شناختند سلام کرد
وبرای انهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا نمود .
او در همان یک روز اشتی کرد وخندید
 سبک شد لذت برد وسرشار شد وبخشید عاشق شد وعبور کرد وتمام شد .
اوهمان یک روز زندگی کرد.
اما فرشتگان در تقویم خدا نوشتند
                                     " امروز او در گذشت کسی که هزار سال زیسته بود!"

                                                                                                           " سوپر مارکت بهشتی"

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:28  توسط بشراموسوی   | 

جمله های کوچک درس های بزرگ

هم نشین خوب از تنهایی بهتر است
و تنهایی از هم نشین بد.

...........

در دنیا جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند
آن راپر کند
و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به
انجام دادنش نیست
.

............

اگر فرصت فکر کردن به بدبختی را نداشته باشی
خوشبختی!

............

نمی توانیم کاری کنیم که مرغان غم بر بالای سرمان
پرواز نکنند
اما می توانیم نگذاریم که بالای سرمان
آشیانه بسازند.

...........

انسان صد سال هم زندگی نمی کند
اما غصه ی هزار سال را می خورد.

                                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:43  توسط بشراموسوی   | 

مادر

مادر یعنی چه؟

در فرهنگ لغت برای معنی این کلمه چه نوشته شده است؟ آیا نوشته شده:
مادر یعنی عشق
مادر یعنی ایثار
مادر یعنی تجلی نور خداوند

آیا نوشته شده :
مادر یعنی زیباترین واژه ی هستی
کلمه ای که به اندازه ی تمام دنیا می توان برای آن معنی نوشت

آیا نوشته شده:
مادر یعنی همان پروانه ی عاشق
مادر یعنی همان سنگ صبور دلهای خسته

آیا نوشته شده :
مادر یعنی سوختن شمعی بی صدا
مادر یعنی آغوش سبز طبیعت

آیا نوشته شده :
مادر یعنی زیباترین زیبایی این دنیا وبرترین جایگاه آن دنیا
و بلا خره..
مادر یعنی همه چیز

پس باید فرهنگ لغت جدید تری بنویسیم.

سالروز ولادت والا ترین گوهر هستی مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:12  توسط بشراموسوی   | 

همواره به یاد داشته باش

که در اوجی معین دیگر ابری نیست

اگر آسمان زندگیت ابری ست به این خاطر است

که روحت آن قدر که باید بالا نرفته است.

                                                                 "مارک فیشر"

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 23:13  توسط بشراموسوی   | 

پیله ی کرم ابریشم

روزی سوراخی کوچک در پیله ای ظاهر شد. شخصی نشست و ساعت ها تقلای
پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.
ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که دیگر توانی برای ادامه ندارد.
آن شخص به فکر فرو رفت و تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ
پیله را گشاد نمود.
پروانه در حالی که جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود به راحتی از پیله خارج شد.
شخص به تماشای پروانه نشست.
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد.
در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد. و هرگز نتوانست با بالهایش
پرواز کند. آن شخص مهربان نفهمید که سختی ها و تقلاهای پروانه برای خارج شدن از
سوراخ ریز پیله را خدا به این دلیل برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله این تلاش ها
مایعی از بدن پروانه ترشح شود تا پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.
گاهی اوقات سختی ها لازمه ی زندگی بوده و تلنگری برای تلاش بیشر هستند.
این مشیت الهی است و اگر خداوند مقرر می فرمود تا بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم
فلج می شدیم به اندازه ی کافی نیرو مند نمی شدیم و هرگز بالی برای پرواز نداشتیم.
                                                                                                   
                                                                                                 "سوپر مارکت بهشتی"
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:39  توسط بشراموسوی   | 

هیچگاه نباید خود را با بهترین کاری که دیگران می توانند انجام
دهند مقایسه کنید.
بلکه همیشه خود را با بهترین کاری که خودتان می توانید انجام
دهید مقایسه کنید.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:18  توسط بشراموسوی   | 

Ifyou judge people  you have no time
to love them

 

If you want to have successful life do not
wait for others

 

If we really want to love  we must learn
how to forgive

                                                                                            Teresa mather

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:7  توسط بشراموسوی   | 

آیا می دانید که...

اگر بشود جمعیت روی زمین را دقیقا به اندازه  یک دهکده صد نفری کوچک کرد
به طوری که تمامی نسبت های انسانی موجود تغییر نکند نسبت بین این صد نفر
به صورت زیر در خواهد آمد:

۵۷ نفر آسیایی
۲۱ نفر اروپایی
۱۴ نفر امریکایی
۸ نفر آفریقایی

۵۲ نفر زن
۴۸ نفر مرد

۷۰ نفر رنگین پوست
۳۰ نفر سفید پوست

۶ نفر صاحب ۵۹ درصد کل ثروت جهان هستند.

۸۰ نفر در خانه های زیر استاندارد زندگی می کنند.

۵۰ نفر از سوتغذیه رنج می برند.

۱ نفر در حال مرگ است.
۱ نفر در تولد است.
۱ نفر (بله تنها یک نفر) دارای تحصیلات دانشگاهی است.
۱ نفر دارای کامپیوتر است.

وقتی جهان ما از چنین منظر متراکمی مورد توجه قرار گیرد ضرورت پذیرش  تفاهم و تعلیم
وتربیت به روشنی ظاهر می شود .

همچنین موارد زیر قابل تعمق و تفکر است:

- اگر شما امروز با حداقل سلامتی از خواب بیدار شده اید شما خوشبخت تر از میلیونها
انسانی هستید که تا آخر هفته زنده نخواهند ماند.

- اگر هرگز خطر جنگ تنهایی در اسارت درد شکنجه ویا رنج گرسنگی را تجربه نکرده اید
شما خوشبخت تراز پانصد میلیون نفر در جهان هستید.

- اگر می توانید بدون ترس از اذیت وآزار دستگیر شدن و شکنجه ویا مرگ در عبادت گاه مورد
علاقه تان حضور پیدا کنید شما خوش شانس تر از سه میلیاد نفر روی زمین هستید.

-اگر غذایی در یخچال لباسی بر تن و سقفی بر روی سر و جایی برای خوابیدن دارید
شما ثروتمند تر از ۷۵ در صد مردم جهان هستید.

- اگر والدین شما هنوز در قید حیات هستند وهنوز به صورت همسر در کنار هم زندگی
می کنند شما جزو افراد خوش شانس دنیا هستید.

-و اگر می توانید این پیغام را بخوانید شما خوشبخت تر از دو میلیارد نفری هستید که اصلا
قادر به خواندن نیستند.                                                      
                                                                    منبع:راه موفقیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:44  توسط بشراموسوی   | 

کل  بشریت سه دسته اند:

آنهایی که می توانند راه بروند.

 آنهایی که نمی توانند راه بروند.

و آنهایی که راه می روند.

                                                        " فرانکلین"

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:45  توسط بشراموسوی   | 

تازه ها

نخستین روبات روان شناس جهان به منظور استفاده کار کنان اینترنت اختراع شد.

کار بران اینترنتی می توانند به ازای پرداخت ۹۵/۴ یورو به ازای هر ساعت از خدمات

مشاوره ای این روبات جدید استفاده کنند.این روبات به وسیله دو روان شناس متخصص

هلندی طراحی وساخته شده است وتاکنون نتایج موفقیت آمیزی را در آزمایشات

اولیه به ثبت رسانده است.

                                                                       منبع:موفقیت

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط بشراموسوی   | 

نیروی پشتکار

سرانجام فروشنده جوان برای کار در دفتر رئیس پذیرفته شد.

رئیس به او گفت:"ای جوان ! تو باید خوشحال باشی که من تو را در این جا

پذیرفته ام. تا قبل از تو پنج فروشنده را رد کرده ام."

فروشنده جوان گفت:"می دانم قربان. من هر پنج تای آنها بوده ام."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:43  توسط بشراموسوی   | 

دلفین های شگفت انگیز

دلفین ها حقیقتا موجوداتی شگفت انگیز هستند.این مساله را کسانی که تجربه شنا کردن با
دلفین ها را داشته اند کاملا تایید می کنند.

چشم های مهربان وچهره همیشه خندان این حیوانات بازیگوش ودوست داشتنی چیزی نیست
که به این راحتی از یاد برود. دلفین ها به شیوه خاص خود که به نوعی برای ما ناشناخته است باعث
ارتقای سطح انرژی روانی انسان ها می شوند.

داستان های واقعی بی شماری در مورد دلفین هایی که در تشخیص یا درمان بیماری های انسان ها
به آنها کمک کرده اند و یا انسان هایی را از غرق شدن نجات داده اند وجود دارد.یکی از این
داستان های شگفت انگیز از این قرار است:

داستان در مورد مرد جوانی است که عادت داشت هر روز با یک دلفین شنا کند و رابطه ای صمیمانه
بین آنها شکل گرفته بود.روزی همین دلفین با دمش شروع به ضربه زدن به شانه مرد کرد.
مرد اعتنایی نکرد اما دلفین ضربات سنگین تری به شانه مرد وارد کرد به طوری که دنده هایش
شکست. مرد جوان فورا به بیمارستان زسانده شد و تحت درمان قرار گرفت...و عکس برداری
با اشعه ایکس شروع شکل گیری یک غده را در ریه مرد نشان داد که در غیر این صورت به
هیچ وجه قابل تشخیص نبود.

دلفین ها صداهایی را تولید می کنند که می تواند از بافت نرم عبور کند واطلا عات بدن ما را
برای پردازش به مغز دلفین باز گرداند و به این صورت درون بدن ما ببینند و در صورت وجود
هر گونه بافت ناهنجار مانند تومور آن را تشخیص دهند.

دلفین ها علاوه بر این دارای قابلیتی اسرار آمیز در درمان بیماری های روانی و به ویژه انواع افسردگی
هستند. تعداد بی شماری از افرادی که دچار درجات مختلف افسردگی بوده اند پس از ساعتی
شنا کردن با این شنا گران پر مهر احساسی کاملا متفاوت را تجربه کرده اندو حتی افسردگی خود
را کاملا به دست فراموشی سپرده اند.

محققان با سنجش امواج مغز انسان پس از ارتباط وتماس نزدیک با دلفین ها در یافتند این ارتباط
باعث ایجاد حالت ذهنی آلفا در آنها می شود که می تواند در تقویت سیستم ایمنی نقش
موثری داشته باشد. برخی محققان نیروی معجزه مانند دلفین ها در شفا بخشی را مربوط به
شادی و شیطنت ها وانرژی مثبت بی پایان آنها دانسته اند.

دلفین ها نه از اصول ارتباط موثر چیزی می دانند ونه در روان شناسی تخصصی دارند. اما بیش
از هر روان شناس و حتی هر انسان همدردی توانسته اند در مدت زمانی بسیار کوتاه تر از آن
چه بتوان تصور کرد رنج و ناراحتی های انسان آسیب دیده را محو کنند.آنها فقط یک چیز را
خیلی خوب بلدند وآن عشق بدون شرط است.

شاید با الگو قرار دادن عشق بی قید و شرط دلفین ها و چهره همیشه خندان و روحیه شاد
آنها ما نیز بتوانیم به قدرت اسرار آمیز وشادی بی پایان شان دست یابیم.به دنیایی بدون
پیش داوری بدون خشم وبدون انتظارات بیهوده ...دنیایی مملو از عشق و احترام...واقعا
آیا وقت آن نرسیده که از طبیعت بیشتر درس بگیریم؟

"جوآن سی لیلی" محققی که سال های متمادی به طور دایم با دلفین ها شناو به نحوی زندگی
کرده است در مقاله خود با عنوان "دلفین ها با ما" می نویسد:

من از شنا کردن و زندگی با دلفین ها چیز های زیادی آموختم.آنها به شما می آموزندکه:

ـ برای زندگی جمعی ارزش زیادی قایل باشید.
ـ از یکدیگر حمایت کنید.
ـ با هم همکاری داشته با شید اما بدون رقابت.
ـ ساده زندگی کنید.
ـ ما فراتر از جسم مادی  خود هستیم...ما می توانیم ارتباط بر قرار کنیم.
ـ همیشه لبخند بر لب داشته باشید.
ـ از عشق ورزیدن به اطرافیان لذت ببرید.
ـ به خانواده خود احترام بگذارید.
ـ ترس را کنار بگذارید و با آن چه که از آن بیم دارید مواجه شوید.
ـ به خود عشق بورزید.
ـ حس شوخ طبعی را همواره در خود حفظ کنید.
                                                                                             "موفقیت"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:29  توسط بشراموسوی   | 

من هم ...

"کرایسلر" یکی از موسقیدانان بزرگ پس از اجرای یک برنامه برجسته تکنوازی

مخاطب یکی از حضار قرار گرفت:

" آقای کرایسلر حاضر بودم نیمی از زندگیم را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن بزنم".

کرایسلر پاسخ داد:

" من هم همین کار را کردم."

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:49  توسط بشراموسوی   | 

بزرگترین لذت زندگی انجام دادن کارهایی است که دیگران

معتقدند از عهده ما بر نمی آید.

"والتر باگمات"

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط بشراموسوی   |